دلم یک روز تعطیل می خواهد که تا لنگه ی ظهرش بخوابم بعدش حین خوردن صبحانه ، نیمرو یی درست شده از کره وُ فلفل سیاه وُ دارچین همراه با شیر چایی و نون لواش داغ برای ادامه ی روز تعطیلم برنامه بچینم. دوست دارم هر لحظه اش را مثل یک نوشیدنی گوارا ،تهی از هر دغدغه ای جرعه جرعه مزمزه کنم . غروبش بشینم روی تاب داخل حیاط به ذهنم فرصت پرداختن به مسائل و فکرایی بدهم که به خاطر آزار دهنده بودنشون و دلائل دیگری گذاشتمشون برای بعد. بعدی که هیچ وقت نمی رسد و گاه وُ بیگاه لابلای موضوعات دیگر سرک می کشند